تبليغاتX
ساحل آرامش

ساحل آرامش

سوسن

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده
asal_tanha_jk@yahoo.com

» شهریور 1388
» خرداد 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» می نویسم برای تمام شبهای دلتنگی...
» نفرین بر تو
» تلخ ترین خداحافظی...
» ازت متنفرم سرنوشت
» خاطره ای از پاییز ، یادگاری از زمستان !
» فراموشت نخواهم کرد اي بي وفا....
» خداحافظ برای همیشه
» خنده تلخ سرنوشت
» خنده تلخ سرنوشت
» تولد.....

عشق ماندگار... یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387

http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif هنگامی که خورشید نیست و ماه مهمان آسمان استhttp://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif

http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifآن هنگام که تمام پلکها فرو افتاده و خانه با لالایی سکوتhttp://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif

http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifدر خواب است. در فضایی که تنهایی در آن بیداد میکند تو را http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif

http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifجستجو میکنم تو را از پاکی آینه می خواهم.  http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif

http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifبیا که لحظه هایم سراسر تو را می خواهند.http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gif

عشق بی پایان

پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد.در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند  به سرعت او رابه اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم های پیر مرد را  پانسمان کردند .سپس به او گفتند: (( باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب یا شکستگی نداشته باشه)) پیر مرد غمگین شد و گفت:من عجله دارم و نیازی  به عکسبرداری ندارم .پرستاران دلیل عجله اش را پرسیدند . پیر مرد گفت: زنم  در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مروم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!!!! پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم . او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد ! حتی مرا هم نمی شناسد!... پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز پیش او می روید؟پیر مرد با صدایی گرفته گفت:

 من که می دانم او چه کسی است........


دلم تنگه..... چهارشنبه سوم مهر 1387

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

حرفها ی دلتنگی .........

بی اختیار به خود م می آیم , ..لحظه های زیادی از عمرم را در نا کجا آباد قلبم , اینگونه سرگردان , سپری میکنم .....درد آدمها.........

وای از درد ادمها .!..که با روح و روان چه می کند .

انقد ر غرقشان می شوی که دیگر ردپایی از خودت نمی ماند......و اینگونه است که همیشه بی هویتی.........!

سالهاست که کودک بی خطای وجودم در پس کوچه ها ی این غربت , هراسان و تنها  به دنبال مادر گمشده می گرید.!

مرغ باغ ملکوتم.............نی ام از عالم خاک................

گاهی این قفس تنگ......تنگ پر از ننگ..............انقدر  فشارت میدهدکه قافیه را می بازی ....و.تمام عطایش را به لقایش می بخشی...و با تمام بود خالی از وجود فریاد می زنی که...................من باختم.!!!

من بازی رو باختم .. ..و دوباره این قفس تنگ.....و دردی پر اهنگ......!

                                                                                                من بازی رو باختم .....!

 


» ★همه جور عکس★
» ★نکاتی در مورد آرایش-ملیکا★
» ★آريان تا بي نهايت★
» ★نسل سو خته★
» ★مسافر من_آروین و آرش عزیز★
» ★یه کوچولو و آقاییش_آنی جونم★
» ★عشق=علاقه شدید قلبی★
» ★*...ایستگاه دخترای باکلاس*....★
» ★عصر بخیر بچه ها_مارال و بیتا★
» ★جوانی_محسن★
» ★زمزمه هایی در سکوت شب★
» ★غوغای عشق_دلارام★
» ★خداحافظی با عشق★
» ★آتشفشان سنندج★
» ★ني ني ناس گل گلي ★
» ★داستان های سفید★
» ★زندگی زیباست★
» ★زاغه نشینان _مهناز گلی★
» ★رختکن خاطرات_تاتا جونم★
» ★یه پسر کوچولوی خوشگل_ابوالفضل ناناز★
» ★درد و دل_افسانه جون★
» ★سنگ صبور(اجی حسنیه )★
» ★هر چیز که خدا بخواهد-مجید★
» ★رز زرد_غزل جونمممم★
» ★هر چه میخواهد دل تنگت بگوووووو ★
» ★.:.:.:M:.:O:.:H:.:Y:.:.:. ★
» ★چشمان مقدس تو_حمیده جون★
» ★غوغای عشق در دفتر عشق★
» ★سالهای بلند من بی تو_ستاره جون ★
» ★شهر عشق _سرور★
» ★صدای پای قاصدک_شیرین★
» ★کلبه احساسات من _اکبر ★
» ★ستاره جونممم★
» ★مهشید و مهسا ★
» ★ترانه سكوت _مهدي★
» ★پر پرواز_نازنین جون★
» ★الناز جون★
» ★دفتر عشق★
» ★زندگی را بدون عینک ببینیم_میترا و پگاه ★
» ★زندگی زیباست ای زیبا پسند★
» ★ویلای عشق★
» ★عشق-نازنین★
» ★پسر تنها_آرمین★
» ★آموزش مخ زنی_آرمین★
» ★غریبی آشنا_آرمین ★
» ★من با دلم زیبایی را زیبا تر میکنم_نیوشا★
» ★آخ دلم نشکنی ها_عموی مهربون★
» ★حرفای ناگفته_ساناز جون★
» ★آوا جونمممم ★
» ★تینا جون★
» ★با یاد خدا عشق را آغاز کن_علی شیرازی★
» ★عشق جاويد★
» ★لحظه های بی کسی_هانیه ★
»
RSS 2.0

Designed By ParsTheme